![]() |
![]() |
|
| N...یه تار موی سرت رو با صدتا بهشت خدا عوض نمیکنم...N |
|
مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ ... از همه دنیا جدا نه زیادیم نه کمیم دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی توو تموم لحظه هام توو هوام پر میزنی دارم حست می کنم توی بیداری و خواب دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب این چه احساسیه که بی تو آروم ندارم حتی وقتی با منی باز تورو کم میارم دارم حست می کنم خیلی نزدیکی به من خودتو نشون بده عاشقونه حرف بزن دارم حست می کنم مثل روزای قدیم هنوزم کوچه ی عشقو من و تو خوب بلدیم این چه احساسیه که بی تو آروم ندارم حتی وقتی با منی باز تورو کم میارم این چه احساسیه که واسه من مقدسی تا دلم تورو میخواد تو به دادم میرسی دارم حست می کنم لحظه لحظه با منی توو تموم لحظه هام توو هوام پر میزنی دارم حست می کنم توی بیداری و خواب دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب...N مهربان من..همه زندگی من...(N) امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
(N) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 18:5 توسط ایلیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 1:21 توسط ایلیا |
|
|
قیمت عشق اشک...
و قیمت اشک عشق.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 13:35 توسط ایلیا |
|
|
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم...
زندگي ، عشق ، گذر كردن از اين روزاي سرد
همه زندگی من... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 23:51 توسط ایلیا |
|
|
تو را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 2:2 توسط ایلیا |
|
|
دل تورا میخواند ای...
همه جا تاریک است.و عجیب است که هرگاه تاریکی از نردبان روشن روز بالا می رود و شب را مسلط می کند و لبخندی از رضایت می زند،آرام دست سکوت را می گیرد تا او بتواند در ظلمت از پله های روز خاموش شده،بالا آید.
همه جا تاریک است و تو امشب سعی می کنی تا با چوب کبریت هایی که هرچند دقیقه یکبار در دلم روشن می کنی،نگذاری تا دلم از امید تهی شود.و جز این نیست که آه حسرت من آن سوسوی امید را خاموش می کند... دوستت دارم ای آنکه در اعماق تاریک وجود من ،به من امید می بخشی . آیا امید به اینکه تو من را دوست داری من را کافی نیست؟چه حس لطیفی! هرگاه لبخند رضایتت را به من می زنی ،انگار که بر آتش ملتهب قلبم بنزین ریخته ای ، سرکش می شود و همه ی تاریکی ها را در کام شادی خود می بلعد. لطافتت آرام بغضم را فرو می نشاند و خواب در چشمانم حلقه می زند. می خندم و لالایی شیرینی را می خوانم و صدایم سکوت را می رنجاند.می خندم ،چشمهایم را می بندم و می گویم :سرشارم از دوست داشتنت... دستی بر چشمانم می کشی و آرام می بندیشان... حضورت را می بویم و به رویا می روم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:34 توسط ایلیا |
|
|
فرشته اومدی از دور،چطوره حال و احوالت یکم تن خسته ی راهی،غباره رو پر وبالت فرشته اومدی از دور،ببین از شوق تابیدم می دونستم میای حالا،تو رو من خواااب می دیدم چه خوبه اومدی پیشم،تو هستی این یه تسکینه چقد آرامشت خوبه چقد حرفات شیرینه فرشته اسمون انگار خلاصست تو دو تا بالت تو میگی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت میای ،میری،نمی مونی،تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست ،برای تو که زیبایی تو میری آره می دونم نمیگم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی رفتن ،یه عالم عاشقت می شم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:31 توسط ایلیا |
|
|
تو از متن کدوم رویا رسیدی که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد تو از خاموشی دلگیر رویا صدام صدام کردی دوباره صدا کردی منو از بغض مهتاب از اندوه گل و از اشک ستاره صدام کردی صدام کردی نگو نه اگر چه خسته و خاموش بودی تو بودی و صدای تو صدام زد اگرچه دور و ظلمت پوش بودی تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل زیبا شدم باز تو گیج و ویج از خود گم شدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز از این تک بستر تنهایی عشق از این دنج سقوط آخر من صدام کردی که برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن صدام کردی که رو خاموشی من یه دامن یاس نورانی بپاشی برهنه از هراس و تازه از عشق توی آغوش جان من رها شی... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:30 توسط ایلیا |
|
|
این را گفت و رفت...
( اشک در دیده چو موج
دم به دم در طغیان است ،ولی
هرگز این اشک نریزد از چشم ،
چونکه گفتند که مرد،
اشک نخواهد ریخت ، گریه نخواهد کرد...
آمدم گریه کنم ،
که یکی گفت خموش، تو مگر مرد ای !!؟...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:21 توسط ایلیا |
|
|
درد دلمو نگفتم, اصلا ولم کن من دختر امشب حالم خوش نیست,چون داغونم من کسی نمیدونه شب هایی که بارون از من میبارید و چشام خیسه اما آرومم من چون که خیلی وقته که فهمیدم که بچه ایم باز بی دوز و کلک و ساده مثل بچه ای ناز ولی نمبدونم چرا همه آدم بزرگ میخوان نشون بدند خودشونو شاید رسمه شاید رسم اینه که ما باید قدر زندگی رو بدونبم بلکه شاید خسته نشیم از اینکه چرا ماها نمیتونیم حرف دل بگیم شاید راهو نمیدونیم؟ ولی بهتون قول میدم که من آخر عشقم ثابت میکنم عشق است میخوام باور کنید که من شب ها,پیشم عشقش نیستش,فقط غمش تنهاست...
:::
شاید حرف هایی رو که میزنم باشه واست عجیب ولی بدون دیوانه وار دوست دارم تورو خیلی شدید یادم میاد روزی رو که نیشخندی زدی به من نگاهی کردی تو به من با خنده های زیر لب چرا تو نمیخوای واقعا ما برسیم به هم دوست داری که بین منو تو همیشه جدایی بدن ببین بیا معشوق هم باشیم ما باهم دیگه میسازیم فردا رو با همدیگه میسازیم همونطوری که زندگی رو میسازیم مثل یه غریبه میمونی توی شهر قلبم اینو بدون میارمت یه روز آخر به چنگم توی تاب و تب اینی که یروز بری از دستم مطمئنم میشی ستاره شبم حتما داشتن فردایی زیبا با تو عاری از این همه غم و غصه سفر به سرزمین چشات واسم مثل قصه اینو بدون بدون تو نمیرم باکسی سفر کاشکی بودم پرنده چشای تو قفس یه روز میشکنم همه سدهایی رو که بسته اشکهام میشینم به یادم میارم چشای زیبات هروقت نگاه میکنم به ساعت اخمت میاد یادم وقتی یه بار تومدم سر راهت گفتم دیوونتم واقعا تو این دو سال جرم من دوست داشتن تو بود روشن میشد با یاد تو تو روز و حال این دل کبود یادت میاد روزی رو که گفتم بهت اگه بخوای موندگارم باهات شک نکن تا همیشه هستم تا ابد میشینم به پات
تقدیم به همه زندگی و همه وجودم...N |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 16:48 توسط ایلیا |
|
|
بوسه هايت ، جنس باران برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم اي دستهايِ تو سرشار از آسمان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:22 توسط ایلیا |
|
|
توی پس کوچه ی چشمات دل من گم شده باز
دنبال عشقم می گردم دنبال یه سروناز دنبال یه راهه دررو ، از قمار عشق تو ولی نه ، دلم میگه این یکی رو حتما بباز نازنین از تو قفس دلم برات پر میکشه دنبالت میام به هر جا ، تا به هر جا که بشه نمی خوام تو رو ببینه غیر من ، حتی یه گل میگم ای وای نکنه ، نکنه که اون عاشقشه بیا بریم از این دیار ، بیا بریم تنهام نذار بیا بسازیم قصر عشقی واسه هم پروانه وار بیا که من منتظرم ، بدون تو دربدرم بیخیال حرف مردم شو ، بیا بشیم دو یار ناز و ادات قشنگترین درد و غمای عالمه آخرش هُرم چشات ، آتیش به جونم میزنه چقدَر فرار کنم از دو چشای اطلسی عزیزم ناز نگات بسته به این جون منه...N |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:25 توسط ایلیا |
|
|
آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ نا پیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بس که طوفان زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل ما ز رسوایی بلند آوازه ایم نامور شد هر که شد رسوای دل گنج منعم خرمن سیم و زر است گنج عاشق گوهر یکتای دل در میان اشک نومیدی رهی خندم از امید واری های دل ... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه كسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه كسی میگوید آنزمان كه خبر مرگ مرا میشنوی روی خندان تو را كاشكی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تكان دادن دستت كه مهم نیست زیاد و تكان دادن سر راستی چه كسی باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:12 توسط ایلیا |
|
|
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:8 توسط ایلیا |
|
|
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی هر چند حرفش را خود پیش كشیدم اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم خواهشم را برای داشتن امیدی كوچك رد نمی كردی امیدی كه فقط تو ، دلیلی برای گسیخته نشدن ، و روزنه ای برای باقی ماندنش بودی همچون عشق ، که عاشقانش را دوست می دارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:47 توسط ایلیا |
|
|
شاید یكبار دیدن تو ، بهانه ای بود برای عشق عشقی كه تنها می تواند سرچشمه ای از وجود زیبای تو باشد ... از پرنده می گویم ، آنگاه كه به سوی عشق همیشگی اش پر می كشد و آسمان را بهانه ی پرواز قرار می دهد... اما تو... هرگز به دنبال بهانه نباش گاهی فقط نگاهی كوچك سرآغاز دغدغه هایی بزرگ است. اما خیالی نیست جز خیال تو صدایی نیست جز صدای تو ونگاهی نیست جز نگاه تو .... به جرأت خواهم گفت: تا آخر دنیا نگاهت خواهم كرد...N |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:42 توسط ایلیا |
|
|
تو را دوست دارم گاهی دست اتفاق را میگیرم که نیفتد و گاهی بالشم را پر از شعر های تازه می کنم تا خواب تو را ببینم. گاهی خواب هایم آنقدر آشفته اند که نفس رویاها را روی پیراهنم حس می کنم و دگمه ها را به رنگ جدایی می بینم و گاهی خواب هایم آنقدر آرام و شفاوند که وقتی چشم هایم را می گشایم جای پای تو روی فرش راه می رود و کتابهایم را که ورق می زنم عطر تو مشامم را پر می کند. یک روز آنقدر دور و ناپیدایی که نشان تو را از هیچ کس نمی تو انم بپرسم و روز دیگر آنقدر نزدیک و پیدایی که بی آنکه پلکهایم را باز کنم تو را می بینم . احساس می کنم همه قطار ها به سوی تو می آیند پرستو ها برای تو آواز می خوانند و چراغ های آبادی برای تو روشن می شوند . نمی دانم گنجشک ها تا کی با صنوبر ها دوست خواهند بود و من چند بار دیگر در زمستان به دنیا خواهم آمد. آیا کسی بعد از من شعر هایم را برایت می خواند؟ آیا دستی کلمه های عاشق را روی پیراهنت گلدوزی خواهد کرد؟ گاهی آنقدر عاشقم که دلم برای ترانه کوتاهی که در باران خواندی تنگ می شود و دوست دارم نام تو را بر سینه درختانی که هنوز بالغ نشده اند حک کنم و گاهی آنقدر دیوانه ام که شکوفه ها را در باد رها کنم و در اتاقی پر از برف بخوابم . گاهی آنقدر شاعرم که دوست دارم تا قیامت زیر باران بایستم و برای پروانه های خشک شده گریه کنم وگاهی آنقدر سنگم که دلم برای چشمان تو تنگ نمی شود و بوسه هایم را در دفترچه خاطراتم پنهان می کنم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:40 توسط ایلیا |
|
|
نازنینم من همیشه واسه چشمات میخونم ، میدونی که بی بهونه پای عشقت
میمونم دوست داری که عاشقونه تو دلت عشقو بنشونم ، شک نکن به من بی تردید پای عشقت میمونم
اگه باز بخوای اشک منو دربیاری یا که باز بخوای منو سرکار بذاری، باید مثل آبشی تو چشام بباری تو دلم بمونی و نشی تو فراری.... همه حرف من همینه که تورو بدست بیارم بگذرم از هرچی دارم یا از هرچی ندارم بیکسی هم بازی ام شده تو شبای بی قراری، هم نفس کنار من باش تو با من ترسی نداری....... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:26 توسط ایلیا |
|
|
انگار خدا واسه تو جبرئیلو رو زمین فرستاده
که مامور این باشه بگه بیام به استقبالت چون من تا انتهای دنیا خیابونارو می دوئم میام اونارو می کشم که چشاتو می دزدن من توتنهاییم فقط دارم اینجا یه چهار دیواری زندگیم هم شده عین فیلم های چارلی چاپلین اینا بارونه چشام از دوریت یه جای تاریک بارید نمی خواستم کسی بفهمه خانومی قاطی ما نی بیا بسازیم قصر عشقو چون من از بازی خستم راستی عکستو رو دیوار اتاق نقاشی کردم فقط از دیدگاه من یه صحنه فراموش نمیشه حتی صدها روز دیگه تو با دو تا چشات بهم خندیدی که وقتی چشام مثل چشم عقاب چشاتو می پایید با خودم گفتم می خوای با چشات چشمامو بدزدی اما... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:2 توسط ایلیا |
|
|
آره ، میخوام تو اتاقم تنها باشم، برو بیرون درم ببند(مادر)
بدون خیلی بد حالم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:0 توسط ایلیا |
|
|
اون دوتا مست چشات منو خوابم میکنه ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه
اون دوتا مست چشات منو خوابم میکنه ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه داره میمیره دلم واسه مخمل نگات همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام هنوز از رنگ چشات داره میسوزه تنم از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم دست های عاشق تو منو از نو تازه ساخت دل ناباور من جز تو عشقی نشناخت داره میمیره دلم واسه مخمل نگات همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات...همه رنگی رو ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 12:33 توسط ایلیا |
|
|
وقتی یادت به سرم میزنه گریه ام میگیره آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره عشق محبوب قشنگم من فراموشت نمیکنم اگه تو منو نخوای منم بی تو اینجا رو نمی خوام و میرم و برنمیگردم نگو قراره که مال من نباشی نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی خنده هاتو تو نمیخوام خاطره هاتو نمی خوام خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم ببین چقدر صادقانه دلم رو زیر پات میذارم بازم بهت میگم عاشقتم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 12:13 توسط ایلیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو) فقط یه چیز میگم: اون همه زندگی منه..همه زندگیم....... N |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1389 شهریور 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 |
|
RSS
|